وقتی از کالسکه پیاده شد ، با حالت دو سمت تالار دوید.
شاهزاده که چشمش به اون افتاد یک دل نه ، صد دل عاشقش شد.
سمت دختر رفت ، دستش رو گرفت و اونو به رقص دعوت کرد.
سیندرلا دعوت شاهزاده رو قبول کرد و برای دقایقی با هم رقصیدند.
شاهزاده که بدجوری از سیندرلا خوشش اومده بود ، بهش فهموند که دوس داره باهاش تنها باشه.
واسه همین از مهمونا معذرت خواهی کردن و به سمت اتاق خواب شاهزاده رفتن.
کارشون با بوسه شروع شد و کم کم رو تخت خوابیدن و مشغول ناز و نوازش همدیگه شدن.
و غافل بودن از اینکه عقربه های ساعت برای رسیدن به عدد دوازده با همدیگه مسابقه گذاشتن.
همینطور که با همدیگه مشغول بودن ، یهویی چشم سیندرلا به ساعت افتاد.
تا چند ثانیه دیگه ساعت دوازده میشد و سحر باطل.
برای چند صدم ثانیه به این فک کرد که اگه سحر باطل بشه و برگرده به شکل سابقش ،
قطعن شاهزاده ازش بدش میاد و باهاش ازدواج نمیکنه.
در ثانی هنوز کارشون هم تمام نشده بود و سیندرلا بدجوری مشتاق بود که به مراد دلش برسه.
شاهزاده که متوجه تغییر حالت سیندرلا میشه ، با ناراحتی می پرسه :
عزیزم ؟ چیزی شده ؟
سیندرلا که خودشو برای بدترین چیزا آماده کرده بود ، تا اومد علت ناراحتیش رو بگه ،
یهو وزیر زمان پادشاه اعلام کرد که از امشب ساعت رسمی ، یک ساعت به عقب کشیده میشه.
سیندرلا که از شنیدن این خبر بدجوری ذوق زده شده بود ، به شاهزاده میگه : نه ، طوریم نیست عزیزم.
وقتی با خیال راحت کارشون رو کردن ، سیندرلا شاهزاده رو میبوسه و به سمت خونه راه میفته.
احتمالا صبحشم رفت مدرسه دیگه؟ نیس؟
ممنون مومو جان
دیگه اینکه صبح کجا رفت به من مربوط نمیشه. نیس ؟
خیلی باحااااااااال بووووووووووووود!!!



هررررررررررررررررررر!
هرررررررررررررررررررررررررررر!
هرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر!!!!!!
قربانت محدثه جان
وااااااااااااااااااااای

خیلی ی ی ی
باحاااااااااااال
بوووووووود
مرررسی
دمتاااان
بسی
گرم
یاحق...
قربانت آوا جان
دم شما هم گرم
هررررررررررررررررررررررررر
خیلی بامزه بود و آخرش هم غیر قابل انتظار بود مرسی!
خوشبحال سیندرلا که در هر شرایطی شانس میاره!
خوشحالم که خوشت اومده.
خوش به حال سیندرلا