امروز خیلی کارم زیاد بود. از صبح که اومدم مشغول بودم.
تا اینکه حدودای ساعت 11 تونستم کمر کارو بشکنم.
ساعت 12 آمبولانس اومد و کار رو بردن بیمارستان و بستریش کردن.
قراره تا هفته دیگه ، یه عمل جراحی پیچیده روش انجام بدن.
عصری یه قوطی کمپوت خریدم و رفتم بیمارستان.
کار رو تخت خوابیده بود و زن و بچه ش هم کنارش بودن.
تا رفتم توو اتاق ، پسرش حمله کرد سمت من و یه کف گرگی اومد توو صورتم.
یه لحظه چشام سیاهی رفت. دستامو گرفتم جلوی صورتم.
دستامو که برداشتم پر از خون شده بودن. دماغم شکسته بود.
زنش همینطور یه ریز داشت نفرین میکرد و بد و بیراه می گفت.
اشاره میکرد به پسرش و با گریه میگفت ، حالا من با این بچه صغیر چیکار کنم؟
چطوری شیکم این بچه رو سیر کنم ؟
یه شکایت نامه تنظیم کردن.
پسره زنگ زد کلانتری و قرار شد یه مامور بیاد و منو دستگیر کنه.
زنش میگه باید کل هزینه عمل رو من بدم.
چند دقیقه بعد یه مامور میاد و به دستام دستبند می زنه و منو با خودش می بره.
توو راه به این فک می کنم که ما کارمندا چه آدمای بیچاره ای هستیم.
اگه کار نکنیم که اخراج میشیم. اگه کار هم بکنیم که اینطوری میشه.
کابوی امیدوارم این هدیه ی کوچیک رو از من قبول کنی...


حال کردم این کارو واست بکنم!
شرمنده اگه در حد و اندازه های خودت نیست...
http://funoos.persiangig.com/image/CowBoy%20-%20Alen.jpg
فقط کافی لینکش رو با قبلیه عوض کنی... همه چی رو خودم با قالبت تست کردم!
ممنون شوالیه عزیزم.
چقدر هدر قشنگی شده.
جددن دمت گرم که وقتتو گذاشتی و این کار زیبا رو برام انجام دادی.
این کارت برام خیلی ارزشمنده.
خب لطیفتر با کار برخورد کن آلن جان!کار بکن ولی کمرشو نشکون!
جدن از نگاهت به مسائل لذت میبرم...

از اینکه از یه مسئله عادی (تو نظر بقیه) یه داستان زیبا میسازی!
این هنرو هرکسی نداره...
راستییییی هدر وبلاگتون مبارک باشه .
سلام
کار که نمیشه نکرد ، ولی احتمالا باید پای عواقبش وایساد !