دور دست ها

مرد برای اینکه نور آفتاب اذیتش نکنه ، دستشو گذاشت رو پیشونیش و به دور دست ها خیره شد.

ولی هر چی نگاه کرد چیزی ندید.

باز هم به دور دست ها خیره شد.

ولی باز هم چیزی ندید.



مرد دیگه به دور دست ها خیره نشد.


نظرات 26 + ارسال نظر
تیراژه سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:08 ب.ظ http://tirajehnote.blogfa.com

راستی هدر نو مبارک!ایشالا عروسیت!!!

تیراژه سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 01:16 ب.ظ http://tirajehnote.blogfa.com

سلام
راستش منم نفهمیدم
نه به اینکه آپ نمیکنی ..نه به این که آپ میکنی و ما رو میندازی تو منگی..!
شاید هم این مرد داستانت تنهاست..آفتاب رو بهونه کرده..
اصلا اگه اون "برای اینکه نور آفتاب اذیتش نکنه" رو برای چی نوشتی؟هیچ تفاوتی نداره بودن و نبودنش.
آقا جان نفهمیدم و ......خلاص!!!
شدم عینهو همون مرده..هی به متنت نگاه میکنم..هی نگاه میکنم..هی نگاه میکنم...ولی باز هم چیزی نمیفهمم!!!

الهام سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 12:48 ب.ظ http://sampad82.blogfa.com

آقا منم یه چیزی بگم؟! نفهمیدم! ینی اینقد مفهومی بوددددد؟!

کلاسور سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:53 ق.ظ http://celasor.persianblog.ir

راستشو بگم ؟!!!!!!
نفهیدم !!!!!!

عاطی سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:39 ق.ظ

یاد حرف فامیل دور تو برنامه عید کلاه قرمزی افتادم .
میگفت : سه جور دور داریم . گاهی دستمون بهش نمیرسه میگیم دوره ، گاهی چشممون نمیبیندش میگیم دوره ، گاهی هم وقتی حتی فکرمون بهش نمیرسه میگیم دوره .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد