X
تبلیغات
رایتل

اردیبهشت 1389

خوشا شیراز و وصف بیمثالش

                                              خداوندا نگه دار از زوالش

اگه خدا بخواد دارم میرم سفر. تا آخر هفته نیستم.

حلالم کنید.

 

پ.ن ١: مرسی از لطف و صفای همتون.

پ.ن ٢: سفرم کنسل شد. از سه شنبه تهران بودم.

پ.ن ٣: پدری ۴٠ ساله با رفتنش زنی رو بی سرپرست و دختری ۴ ساله رو یتیم کرد .

پ.ن ۴: شاید این پست رو پیش نویس کردم. می بینمش ناراحت میشم.


یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

شیرهای روشویی خراب شده بود و چیکّه می کرد.

خیلی قبل تر هم یه بار که خیلی عصبانی بودم محکم زده بودم به لوله اش

و اونم نسبت به محور عمودی یه زاویه پیدا کرده بود.

بابای آلن (در حال رفع کردن چیکّه) : این لوله چرا کج شده ؟

آلن : شده دیگه.

بابای آلن (با پوزخند) : شده دیگه.

آلن (توضیحات تکمیلی می دهد) : مشکلات زندگی.

بابای آلن (با پوزخند) : مشکلات زندگی.

 

پ.ن ١ : تو فکرشم که برای سه روز ، روزه میوه بگیرم.

پ.ن 2 : برای من که اضافه وزن دارم ، فک کنم خام خواری یه خورده به کم شدن وزنم کمک کنه.


جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

یکی می گفت: اگه می خوای گیر قانون نیفتی، همیشه پشت سر قانون حرکت کن.

 

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

به جای استفاده از کلمات مرد سالاری و زن سالاری و فرزند سالاری و شایسته سالاری و مردم سالاری و ... ، یک کلمه بگیم ، زور سالاری و خلاص.


سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

ملینا : آلن ؟

من : جونم ؟

ملینا : چرا ما زنا شما مردا رو نمی فهمیم ؟

من : به همون دلیلی که ما مردا شما زنا رو نمی فهمیم عزیزم.

 

پ.ن : لازم به ذکر است که ملینا اسم همسر خیالی نویسنده می باشد. 

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط آلن  
 
 

بیا ساقی، می ما را بگردان
                      

                            بدان می این قضاها را بگردان

 

پ.ن ١: به شدت آرزو میکنم شعر بالا واسم تعبیر بشه.

پ.ن ٢ : مرسی از لطف همتون. 

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

با دیدن یه سری از آدما ، تازه می فهمم چرا شیطان به انسان سجده نکرد.

 

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

تو قطارهای مترو تبلیغ آدامس دکتر زایلیتول رو نصب کردن.

با این توضیح، آدامسی که دندانپزشکان می جون.

ظاهرن واسه تقویت و سالم موندن دندونا خوبه.

دنبال آدامسی هستم که دکترای اورولوژ می جون.

 

پ.ن ١ :‌ امیدوارم که نیازی به توضیح نداشته باشه.

پ.ن ٢ : دندونپزشکا با دندون کار دارن. اورولوژا با دستگاه تناسلی.

پ.ن ٣ : تا اطلاع ثانوی هر عکسی که میذارم واسه خواهر زادمه.

 

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

یه مدته یه حال خاصی دارم. تصویر خودمو خیلی جاها می بینم.

تو چهره پسری که ، کنار در ورودی مترو نشسته و جلوش یه تراز گذاشته و با اون دست و پای کثیفش و با یه غم خاصی به یه گوشه خیره شده.

تو چهره مردی که توی قطار مترو بسته های شکلات رو گرفته دستش و با گفتن یه سری جملات مشتری جذب کن، سعی در فروش شکلاتاش داره.

تو چهره خدماتی ِ اداره مون که از سر و وضعش میشه فهمید چه حال و روزی داره و اگه پای حرفاش بشینی خودتو از ثروتمندترین شیخای امارات هم ثروتمندتر احساس می کنی.

تو چهره پدری که دم دمای غروب خسته و کوفته  داره میره سمت خونه و زندگی اش.

تو چهره پیرمردایی که یه عصا گرفتن دستشون و انگار تو هر قدمشون یاد تمام لحظه های خوب گذشته شون میفتن.

تو چهره زنهایی که به خاطر یه لقمه نون ، تن به هر کاری میدن.

تو چهره دختری که بسته های فال رو گرفته دستش و با یه زیرکی خاصی سعی در دادن اون بسته ها به کسایی داره که میدونه ازش می خرن.

تو چهره کارگرایی که صبح ها تو خیابون یه جا جمع میشن و امیدوارن امروز کسی سوارشون کنه ، تا شب دست پر برن پیش زن و بچه شون.

تو چهره بچه هایی که توی سرما و گرما واسه خاطر یه گردن کلفت دیگه ، با اون وضعیت اسفناک ،‌ مجبور به گدایی کردن هستن.

تو چهره کارتن خوابایی که توی این شبای بارونی ، گوشه خیابون خوابیدن و فردا صبح که بیدار میشن ، اولین دغدغه شون سیر کردن شکمشونه.

تو چهره پسر جوون معتادی که گوشه خیابون نشسته و مدام در حال خم و راست شدنه.

من این روزا چهره خودمو تو این آدما می بینم.


ادامه مطلب 
یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

تو شکاف دیوار خونه همسایه پشتی ، یه خانم گنجشک و آقا گنجشک زندگی میکنن.

کل فضای داخلی این خونه فک نکنم از یه توپ بیس بال بزرگتر باشه.

تو این سالا ، این لونه کذایی مستاجرای زیادی داشته . گو اینکه همشون شکل هم بودن.

بعضی وقتا خیره میشم به این شکاف و به این دو تا نگاه میکنم که هی میان بیرون و

پرواز میکنن و دوباره میرن تو لونه.

خیلی دوس داشتم میتونستم برم تو لونه شون و ببینم اون تو چه خبره.

حقیقتن خیره شدن به این شکاف کذایی ! آدمو برای چن لحظه میبره به یه فضای دیگه.


ادامه مطلب 
 
پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

تو مسابقات سوار کاری مدال گرفت. سوار کار خوبی بود.

زنش ازش طلاق گرفت. سوار کار خوبی نبود.

 

پ.ن: التماس دعا حاج آقا.

 

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

مجبور بود هر روز تو فروشگاه باشه. تو سرما و گرما.

واقعن شرایط خیلی سختی داشت. تازه بعضی وقتا هم باید بیرون فروشگاه جلوی در وایمیساد.

یه روز یه دختره اومد توی فروشگاه . تاچشمش به دخترک افتاد یک دل نه صد دل عاشقش شد.

خیلی سعی کرد به دخترک لبخند بزنه ولی هر کاری کرد نتونست.

با خودش گفت ، با این صورت و تیپ قشنگی که داره حتمن دختر هم ازش خوشش اومده.

ولی دختر فقط یه نگاهی به لباس پسر کرد و راهشو کشید و رفت.

پسر یه آهی کشید و تو دلش گفت : کاشکی خدا منو مانکن نمی آفرید.

 

پ.ن : برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

                                                  وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

 

یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

وقتی واسه دوس دخترش چیزی می خرید ، چون توان مالی خوبی نداشت ،

با یه ماژیک روش می نوشت " بهترین مارک " .

------------------------------------------------------

پ.ن: این هوا یه جوریه . آدم حالی به حالی میشه.

دوس دارم تو یه دشت سر سبز باشم . تنهای تنها.

حمیرا هم بخونه . اونم با صدای بلند . بلند ِ بلند ِ بلند.

چه چه بزنه و منو با خودش ببره. ببره اونجایی که خودم نباشم.

به دنیای ناخودی . آسوده کنه منو از خودم. حتی برای چند لحظه. 

یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط آلن  
 
 

طرح امنیت اجتماعی در سال جدید

ماشین هایی که چادر نداشته باشن به پارکینگ منتقل میشن.


جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط آلن 
 
 

احتمال زیاد با موضوع فروم آشنایی دارید.

وقتی توی وب گردی گذرم به یه فروم می خوره با خودم فکر میکنم که کاشکی محسن هم یه فروم راه می انداخت  تا بچه ها راحت تر با هم ارتباط داشته باشن و خیلی راحت تر افکارشونو با هم شیر (share) کنن .

به عنوان مثال بعضی اوقات کامنتدونی محسن تبدیل به چت روم میشه که به نظر من کار جالبی نیست (هر چند که خودم هم همچین کاری رو توی وبلاگش کردم) ولی اگه یه فروم راه بیفته بچه ها می تونن اونجا چت هم بکنن و انرژیشونو تخلیه کنن.

خوبی فروم اینه که مثلن میشه یه قرار ملاقات دسته جمعی گذاشت و همه با مراجعه به فروم از این موضوع خبر دار بشن.

و یا اینکه یه سری حرکتا که مثلن خانم باقری شاد (مکث) در مورد دیدار از خانه سالمندان و خانه کودک راه انداخت و خانم هاشمی (حرفخونه) در مورد پذیرفتن سرپرستی بچه های بی سرپرست عنوان کرد خیلی راحت تر میشه در موردش خبر رسانی کرد.

به طور کلی کارایی که میشه تو فروم (احتمالی) محسن انجام داد از این قراره :

1- معرفی کتاب و فیلم و تاتر و ...

2- معرفی سایتها و وبلاگ های جالب

3- معرفی مکان های دیدنی ناشناخته استانهای ایران

4- پاسخ گویی به سوالاتی در زمینه وبلاگ ، سایت ، موبایل ، نرم افزار ، سخت افزار و ...

5- قرارهای ملاقات دسته جمعی

6- چت روم

7- برگزاری جلساتی جهت بازدید از مکانهایی نظیر خانه سالمندان ، خانه کودک و ...

8- انجمن شعر (برای دوستداران شعر و ادبیات)

9- سرگرمی (لطیفه ، عکس ، حکایت و ... )

10- طرح موضوعات علمی ( برای علاقه مندان به مباحث علمی)

11- بحث در مورد فیلم ، سینما ، تاتر و ...

12- طرح موضوعات اقتصادی ، اجتماعی ، ورزشی و ...

13- موسیقی ، هنرهای تجسمی ، طراحی و ...

14- دانلود کتاب ، فیلم ، سریال ، نرم افزار و ...

15- انجام گلریزان برای افراد نیازمندی که احتمالا می شناسید و بچه های بلاگستان می تونند تو این زمینه کاری بکنن.

16- و ...

مسلمه که اینکارو هر کسی میتونه انجام بده ، ولی به نظر من اگه کسی که لیدر باشه اینکارو بکنه بهتره ، که فکر کنم اکثریت بچه ها محسن رو به عنوان لیدر قبول داشته باشن.

 

پ.ن 1: به عنوان مثال می تونید به این فروم ها مراجعه کنید (این ، این و این )

پ.ن 2 : این فقط یه پیشنهاد بود و دوست ندارم که محسن احیانا تو معذوریت قرار بگیره. ولی به نظر من اگه این فروم ساخته بشه خیلی عالی میشه.

 

جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط آلن 
 
 

وقتی با هم آشتی بودن موقعیتشون ۶٩ بود.

وقتی با هم قهر بودن موقعیتشون ٩۶ بود.

 

پ.ن : جهت تنویر افکار عمومی.


چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط آلن

دانلود آهنگ جدید